محسن راستانی عکاسی از خطّه خوزستان است و به همین خاطر، از اولین عکاسانی است که از هجوم ارتش عراق به خرمشهر و دفاع مردم این شهر عکس های زیادی گرفت. گرچه در کارنامه حرفه ای اش می توان به عناوین زیادی شامل عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی، داوری های متعدد عکاسی، عضویت در نشریات مختلف و برگزاری نمایشگاههای متعدد داخلی و خارجی اشاره کرد، اما مهمترین ویژگی او دوری از نام آوری و مشهور شدن است. او خود را صرفا یک گزارشگر تاریخی می داند. تجربه های مختلفی در عکاسی تبلیغاتی و صنعتی یا عکاس پشت صحنه فیلم داشته است اما دغدغه او روایتگری تاریخی از مقطعی است که او در آن حضور داشته است.

از مهمترین پروژه هایش پروژه “خانواده ایرانی” است که بیش از بیست سال روی ان فعالیت کرده و همچنان ادامه دارد. برای بدست آوردن تصویری تاریخی از جامعه ایرانی، او از انواع و اقسام قوم ها، دسته ها، طبقه جنس، نژاد و گرایشی استفاده کرد و آنها را در پس زمینه ای سفید قرار داد و از آنها عکاسی کرد. پس زمینه سفید را به این خاطر انتخاب کرده است تا بیننده معطوف به خود موضوع شود و پیش داوری قبلی با استفاده از زمان و مکان صورت نگیرد.

او پس زمینه سفید را از عکاس معروف آمریکایی “ریچارد اودان” الهام گرفت. طبقه های مختلف جامعه را نیز می توان ملهم از عکاس آلمانی “آگوست ساندر” دانست. با این ویژگی ها، او به مدت زمان طولانی عکس های فراوانی گرفته است و یقینا کاملترین آرشیو در نوع خود است. گذر زمان، اهمیت و اعتبار کار محسن راستانی را در انجام پروژه “خانواده ایرانی” بیشتر مشخص می کند.

نورپردازی یکنواخت صحنه و سیاه و سفید بودن تصاویر نیز بخش دیگر ساختار پروژه “خانواده ایرانی” است. به نظر می رسد محسن راستانی رنگ را کنار گذاشته تا بیننده به احساس درونی سوژه هایش بیشتر نزدیک شود. نورپردازی یکنواخت نیز حالت خنثی و بدون جهت گیری را عرضه می کند تا بیننده بر اساس دریافت های ذهنی و برداشت های ادراکی و احساسی خود با عکس ها مواجه شود.

با اینحال، کار او مستند نگارانه نیست. علیرغم پس زمینه خنثی، صحنه های عاری از رنگ، نورپردازی یکنواخت و همه آنچه به نظر واقعی و مستند گونه به نظر می رسد، محسن راستانی با استفاده از نمادها و شاخص هایی ارجاع تصویری و یا ایدئولوژیک موضوع خود را نمایان می کند. به عبارت دیگر، کار او ار معدود آثاری است که توازن مناسبی بین وجوه هنری و وجوه استنادی را به نمایش گذاشته است.

 

او مدتها برای انجام این پروژه از دوربین قطع متوسط هسلبلاد و نگاتیو سیاه و سفید استفاده می کرد اما به دلایل تکنولوژیک و اجبار اقتصادی به سمت دوربین دیجیتال روی آورد. آنچه کار او را برجسته می کند، پی گیری و مداومت او برای انجام پروژه “خانواده ایرانی” است. عکاسان امروزی باید پشتکار و سخت کوشی را از او یاد بگیرند و دلخوش به داشتن ابزار آلات و گرفتن عکسهای پرزرق و برق اما عاری از نکته های جامعه شناختی ، روانشناختی یا زیباشناختی نباشند.