از جمله عکاسان شاخص ایران در زمینه پرتره، فخرالدین فخرالدینی است. گرچه در آستانه 90 سالگی است اما همچنان با نشاط و پرانرژی است. او زاده آذربایجان است. بی شک خانواده هنری او در ایجاد شخصیت فخرالدین نقش داشته اند. پدرش شاعر و عکاس بود. برادرش هم فرهاد فخرالدینی در دنیای موسیقی از سرآمدان روزگار خود است.

فخرالدین فخرالدینی پس از 60 سال تجربه عکاسی به سبک و سیاق شخصی خود رسیده است. گرچه در آمریکا و آلمان سالها تجربه عکاسی دیده و نزد “یوسف کارش” عکاس ارمنی الاصلی که در کانادا چهره ای شناخته شده بود، آموزش دید. اما رفته رفته به ویژگی هایی مخصوص به خود دست یافت.

تاثیر “یوسف کارش” بر آثار او هویدا است. استفاده از نگاتیو های باقطع بزرگ. مثلا 4×5 یا 7Χ5 اینچ و لنزهای 300 تا 360 میلیمتر از جمله ویژگی های تکنیکی آثار اوست. از نگاتیو سیاه و سفید و حساسیت 100 استفاده می کند و فیلم هایش را با کنتراست کم ظهور و با کنتراست بالا چاپ می کند. هر آنچه قرار است تحت عنوان رتوش نام ببریم در مرحله چاپ در تاریکخانه انجام می شود و اگر پس از چاپ احتیاج به لکه گیری باشد باقلم موی نازک و به طرز ماهرانه ای در جهت رفع نقص موقتی انجام می دهد.

تمام تلاش او در این است که اصالت و واقعیت را در چهره نگه دارد و با کاری که عکاسان امروزی در جهت رفع چین و چروک انجام می دهند کاملا مخالف است. اعتقاد او در این است که هر گونه دستکاری در چهره به نحوی که واقعیت را مخدوش کند، دور شدن از خاصیت عکاسی است. تبحر فخرالدینی در استفاده مناسب از نور است. او در استودیو عکاسی می کند معمولا چهار یا پنج منبع نور در عکسای او بکار برده می شوند. استفاده از فلاش باعث می شود به دیافراگم بسته دست یابد و او عاشق دیافراگم بسته است زیرا عقیده دارد با دیافراگم بسته می توان ژرفای چهره را نمایان ساخت.

به دلیل فیلم های قطع بزرگ، مفهوم عمق میدان با آنچه در دوربین های کوچک و در اصطلاح 35 میلیمتری می نامیم کاملا متفاوت است. او تجهیزات آلمانی مثل دوربین Linhoff و یا Rollei SL66 را بیشتر می پسندد.

از جمله ویژگی های آثار او، استفاده از پس زمینه مشکی، حضور دست سوژه به عنوان بخش مهمی از شخصیت و وضوح بسیار زیاد عکسهایش است. او عکس ها را اغلب در اندازه بزرگ 50 ×70 یا بزرگ تر چاپ می کند. اغلب از افراد شناخته شده و در اصطلاح پیش کسوت عکس می گیرد و سعی می کند ویژگی های روانشناختی سوژه هایش را به نحوی در عکاسی متجلی کند.

او در مورد تعامل با سوژه هایش چنین می گوید “من معمولاً عجولانه کار نمی‌کنم، فکر می‌کنم باید به مدل فرصت داد تا با آدم دوست شود و وجود دوربین و عکاسی را حس نکند. در این حالت است که می‌شود کار کرد. یعنی با مدل باید حرف زد، چای خورد، دوست شد تا آن لحظه لازم برای عکاسی فراهم شود. آن وقت باید بدانید که پشت دوربین چه کار باید کرد تا لحظه شکار فرا برسد.”

اعتقاد او در عکاسی این است که از صفر تا صد را باید خود عکاس انجام دهد زیرا اگر “نگاتیو را به ۱۰ نفر بدهید چاپ کنند و بیاورند آنها ۱۰ رنگ درمی‌آورند در صورتی که یک نور داده شده است. عکاسی حرفه‌ای این نیست که دو، سه نفری آن را انجام دهند. یک عکاس همه کارهایش را باید خودش انجام دهد تا نتیجه بهتری به دست آورد. در غیر این صورت کار چندشخصیتی می‌شود و رضایت‌بخش نخواهد بود. شاید شما دوست داشته باشید عکس خود را پررنگ چاپ کنید یا کادری که شما در نظر گرفتید با دیگری اصلاً هماهنگ نباشد. این‌گونه نتیجه خوب درنمی‌آید. من حتی پاسپارتو و قاب کارهایم را خودم انجام می‌دهم. حتی در این سن و سال فعلی‌ام، محال است از آتلیه من کار ناقص یا ناتمام بیرون رفته باشد.”

شاید عکاسان امروزی کار او را قدیمی و در اصطلاح از مد افتاده تلقی کنند و ظرفیت و کارایی دوربین دیجیتال را با آنچه سنت عکاسی می دانیم متفاوت بدانند اما شکی در این نیست که شناخت ظرفیت ها و تجربه های عکاسی کلاسیک می تواند در نگاه نسل جوان و افزایش سواد بصری او موثر باشد. فخرالدین فخرالدینی سالها با دانشگاه هنر و دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران همکاری کرد و دانسته هایش را با علاقه به دانشجویان ارائه می داد.